درد دلهای من و خدا
من فانی ام و تو باقی ...
ای آشنای غریب ... ای خداوند ناشناس ... ای کسی که ناشناخته دوستت می دارم ... تو یکی هستی و یکی نیستی ... نمی دانم مخلوقانت از ازل تا ابد به چه شماری بوده اند ... ولی می دانم ؛ به همان اندازه ... که نه ، از آن اندازه یکی بیشتر ، چیزی به خدا نام وجود دارد... همه برای خود خدائی دارند ... همه از خدای خود تعریفی دارند ... خدای هیچکسان یکسان نیست ... گرچه آنرا یکی و یکسان می نامند ... هیچ کس تو را آنچنان که هستی نشناخته است ؛ جز خودت ... نه پیامبران و امامان و نه عارفان و عاشقان. خدایا ! بصیرتی عطا کن تا تو را آنچنان که مرا می باید بشناسمت . دوستی بود که نمی شناسمش ولی می گفت : اسرار خدا لایق هر بی سرو پا نیست هر با سر و پا لایق اسرار خدا نیست چشمهایم ... چشمهایم هیچ گاه با من نبوده اند ... هیچ گاه برای من گریه نکرده اند ... چشمهایم تنها دیده اند ... ندیده اند ... نشان داده اند ... نشان داده اند و دلسته کرده اند مرا به تمام زیبائی ها و نشان دادند تمام کینه ها را و نشان دادند که چگونه ... اکنون که چشمهایم را برای لحظه ای می خواهم ... برای لحظه ای گریستن می خواهم ... چشمهایم ... دیگر نمی بینند ... دیگر نمی فهمند ... کاش چشمهایم دوری تو را می فهمیدند ... اي آنكه ظلمت شبانگاهان و روشنائي سحرگاهان همه از عظمت توست ! اي آنكه بي كران آسمان و ژرف دريا همه از عظمت توست ! ما چو قطره درياييم و تو چو بي كران آسمان ! ما را دريافته اي ... ياري كن تا تو را دريابيم ... سلام خدا جون ... امروز اومدم ازت سلامتي كسي رو بخوام كه نه مي شناسمش و نه ديدمش ... ازش فقط يه چيز ميدونم ... اون كسي يه كه خيلي برا دوستاش عزيزه و دوستاش خيلي دوسش دارن ... خدايا به همان حسي دوست داشتني كه در دل انسانها قرار داده اي قسمت مي دهم آتنا را از دوستانش جدا نكن ... بچه ها دعاش كنين ...
| Design By : Night Skin |


