تبليغاتX
درد دلهای من و خدا


درد دلهای من و خدا

من فانی ام و تو باقی ...

 

متفاوت  است هر دقيقه و هر ثانيه از اين زندگي ...

 

هر دقيقه و هر ثانيه تعبيري دارد متفاوت ...

 

لحظات تلخي است ، لحظاتي که در انتظار آمدنش هستي ...

 

و تلخ تر از آن ، هنگامي است که با اويي !

 

تلخ تلخ تلخ ؛

 

زيرا ، مي داني که خواهد رفت !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:41 توسط فانی| |

 

آقا ! هي آقا ! لطفا کنيد موزيک رو عوض کنيد !

 

موزيکتون خيلي غمگينه !

 

نا سلامتي دارم می رقصم !

 

موزيکتون داره اونو برام زهرمار مي کنه !

 

از بس غمگين رقصيدم خسته شدم !

 

موزيکتونو عوض کنيد !

 

مي خوام شاد برقصم !

 

آقا ! هي آقا !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:25 توسط فانی| |

 

خدا را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

عشق را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

دوست داشتن را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

جهان را از ازل تا ابد؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

هرآنچه هست و نيست را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

تو دوست داشتنيه و دوست داشتن توئی !

 

تو را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:14 توسط فانی| |

خداوند آفريد هر آنچه را نياز مي دانست !

نياز براي تمام موجوداتي که آفريد .

براي هر موجودي نيروي بخصوصي قرار داد .

نيرويي براي بهتر زندگي کردن آن .

اما براي انسان نيرويي آفريد که هيچ جانوري آنرا ندارد و آن نيروي تفکر است ...

در شگفتم از انسان ...

حيرت مي کند ...  وقتي مي يابد جانوراني را که قدرت تفکري دارند!

قدرتي به مراتب ضعيف تر از قدرت تفکر انسان !

حال آنکه خود مظهر تفکر است !

آيا انسان خود را درنيافته است ؟!

نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 22:4 توسط فانی| |


Design By : Night Skin