درد دلهای من و خدا
من فانی ام و تو باقی ...
من ، تو را مي خوانم ... مي خوانم تو را ... تا بخواني مرا ... خود گفتي بخوان مرا تا بخوانم تو را... تو كه مقيد به هيچ قومي و زباني نيستي ! پس چرا مرا نمي خواني ... زبانم را دوست نداري ؟! باشد لال مي شوم ... با زبان بي زباني مي خوانم تو را ... اصل و ريشه ام را دوست نداري ؟! باشد ... بي ريشه مي شوم ... با طايفه عاشقان مي خوانم تو را ... عاشقانه ترين شعرها را با بي صداترين فريادها مي خوانم ... آرامترين عاشقانه ها را با بي رياترين عشق ها مي خوانم ... خودم را ، عشق را ، دنيا را با تو مي خوانم ... مي خوانم تو را تا بخواني مرا ... بخوان مرا كه ديگر تاب هيچ و هيچ تاب ندارم ...
پ. ن . ۱: آنانکه عزیزند هنوز ... یادی از ما بکنند ... پ . ن . ۲ : تو شبهای قدر منم فراموش نکنین ... التماس دعا ... بعضي ها دلشون مي خواد : عاشق باشن ... جونشونو فدا كنن ... جوري عاشق باشن كه قصه عشقشونو كنار عاشقانه ترين قصه ها بنويسن ... بخاطر عشقشون كوه بكنن و اسمشونو بذارن كوه كن ... بخاطر عشقشون ديوونه شن و بهشون بگن مجنون ... بخاطر عشقشون از زندگي بگذرن و به زندگي بدون عشقشون فكر نكنن ... در ديوانه وار ترين حالت وقتي به عشقشون نرسيدن زير خاك منتظرش بمونن ... و بعضي ها دلشون مي خواد : عاشق باشن ... زندگي كنن ... با عشقشون جوري زندگي كنن كه داستان زندگيشونو تو قصه ها بنويسن ... بخاطر عشقشون كوه رو بكنن و تو كوه خونه بسازن ... بخاطر عشقشون عاقلانه رفتار كنند و بهشون بگن هوشيار ... بخاطر عشقشون زندگي كنن و به زندگي با عشقشون فكر كنن ... و در عاقلانه ترين حالت وقتي به عشقشون نرسيدند زندگي رو تموم شده نبينند ... پ. ن : من جزء بعضي هاي دومم !!! هي تو ... دختره ... مي دونم تموم روزهائي كه منو مي شناختي و عاشقم بودي ؛ آرزوت بوده اگه هيچ كاريت ندارم ؛ حداقل يه بار له ات كنم ... ولي من حتي وقتي به پيشنهاد مسخره ات هم جواب رد مي دادم ؛ له ات نكردم ... خودتم مي دوني ؛ با اون چيزائي كه من مي دونم ؛ له كردنت برام كاري نداره ... خودت مي دوني كه چقدر راحت مي تونم شخصيتتو بين رفيقات ؛ مثل هلو له كنم ... ولي هيچ وقت اينكار رو نكردم و نمي كنم ... چون له شدن زير پاي من وجود مي خواد ... چيزي كه تو نداري ... همون بهتر كه همون خرهاي لات بي صفت لهت كنن ... تو يه بدبختي ... يه بيچاره ... يه آدم ضعيف كه فكر مي كنه خيلي محشره ... يه آدمي كه اسم حماقت رو گذاشته بلند پروازي ... داري تو آسمون خيالت پرواز مي كني و از اون بالا به زمين نگاه مي كني و به خيال خودت از اينكه بالاتر از بقيه وايسادي ؛ داري حال مي كني ... حواست به جلو سرت نيست ... همونجائيكه يكي مثل كوه جلو راهت وايساده و تو قراره بهش بخوري و سقوط كني ... سقوط ! حتي لياقت سقوط كردنم نداري ... تو كسي هستي كه يه روزي با پاي خودش خودشو له مي كنه ... چقدر دوست دارم روز بدبختي تو ببينم ... نمي توني خداحافظي كني ؛ منتي برام نداره ... نخواستم بموني و اصراري هم ندارم بموني ... خوش اومدي ...
پ.ن .1 : ... عزيز ! نظرت را گفتي كه دوست نداري اين متنم را بعنوان پست بزنم ولي ... شرمنده ! پ . ن . 2 : هممون يه روي خير داريم و يه روي خبيث ! اين روي خبيثه منه ! پ . ن . ۳ : فرید جانمان هم نیامد تا ببینمش ! به او گفتند كه فرصت زيادي براي ماندن نداري ... به توشه اش نگاهي كرد و ديد بر عكس حساب بانكي اش ؛ توشه اش خاليه خالي است ... كار خيري نكرده است تا در آن را در توشه اش بگذارد و با خود ببرد به سفر آخرتش ... تصميم گرفت براي خود توشه اي محيا كند ... نمي خواست در آن دنيا بدون توشه باشد و كارش سخت شود ... تمام ثروتش را صرف كارهاي خيريه كرد؛ همه جا مدرسه ساخت ... به همه جا جاده كشيد ... هزاران عروس و داماد را به خانه بخت فرستاد ... براي خيلي ها كار كرد ... تصميم گرفت دعاي مردم را نيز همراه خود در توشه اش داشته باشد ... هركاري مي كرد ؛ يادبوي از خود در آنجا مي ساخت ... نام خود را بر سر در مساجد و معابر و مدارس مي زد ... به هرجا مي رسيد مي گفت : اينها همه كار من است ؛ من به فكر شماها هستم ... و مردم او را بزرگوارانه دعا مي كردند ... وقتي كه داشت مي رفت خوشحال بود كه براي خود توشه اي بهتر از توشه همسايه اش تدارك ديده است ... در تمام سالهائي كه در برزخ بود به ديگر برزخيان فخر مي فروخت كه توشه من پر تر از توشه شماست ... روز حساب رسيد ... با اعتماد به نفسي خاص ، سوي ميز محاكمه مي رفت و كليد بهشت را در دستان خود مي ديد ... توشه اش را باز كرد ... يكباره عرق بر پيشانيش نشست ... پاهايش سست شد ... ديگر نمي توانست سر پا بايستد ... توشه اش خاليه خالي بود ... چيزي نداشت ... توشه اش را بار ديگر گشت ... شايد اميدي باشد ... و تنها چيزي كه يافت ... سوراخي بود در ته توشه اش ... او فراموش كرده بود قاب توشه اش را عوض كند ... او فراموش كرده بود براي خدا كار كند ...
| Design By : Night Skin |


