درد دلهای من و خدا
من فانی ام و تو باقی ...
خدايا ... مرا بشكن ... دلش را نه ... مرا بسوزان ... روحش را نه ... جانم را بگير ... آرامشش را نه ... خدايا ... جانم بگير و به او ده ... آرامشم بگير و به او ده ... خدايا ... من فاني ام و تو باقي ... مرا بگير و خود را ده ... خدايا ... عالمي ! مي داني ... حاضرم نباشم و او باشد ... مرا به شادي اش ؛ ارزان ده ...
پ . ن ۱ : خدایا ... او را به تو می سپارمش ... پ . ن ۲ : بهانه ای برای بودن ندارم ... شاید بروم ... برای همیشه ... پ . ن ۳ : به حرمت ستاره هیچ نگوئید ... امشب پر پي نوشتم !
پ . ن . 1 : پسر پير شده اي ! همه اش دو هفته بود نديده بودمت ! تو به زندگي خودت مي رسي و من به زندگي خودم ! ولي هنوز هم دوستت دارم ... بميري ! پ . ن . 2 : خيلي پرروئيد به مولا ! پ . ن . 3 : مرسي عزيزم ! خيلي چيزها را برايم حل كردي ... خيلي سئوالها را پاسخ گفتي ... چقدر خوشحال مي شدم وقتي مي ديدم هردو حرفمان يكي است ! آن چند ساعتي كه با تو بودم كلي برايم ارزش داشت ... اگر كمي بيشتر باهم بوديم شايد مي شديم شمس و مولانا ... زرشك !!! پ . ن . 4 : خانوم جان ! ديپلماسي قوانيني دارد! قدم اول را هر كه برداشت آن يكي قدم دوم و سوم را برمي دارد ! نفر اول هم قدم چهارم و پنجم را و همينطوري ادامه مي يابد ! قدم اول از تو بود و قدم دوم و سوم از من ! ولي تو قدم چهارم را بر نمي داشتي بهتر بود! قدمت را اشتباهي برداشتي ... حالا تو، صد قدم ديگر بردار و اميدوارم باش دل من هم راضي شود تا صد و يكمين قدم را بردارم ! فكر كنم حالا مادرت به تو افتخار مي كند ! برايت خوشحالم ! اگر چند ماه پيش بود عصباني مي شدم و داد و فرياد راه مي انداختم ؛ اما اكنون در كنار آن خوشحالي؛ برايت افسوس مي خورم ! پ . ن . 5 : عمري كارگري بكني و زن و بچه ات را با شرف بگرداني ... زنت دكترا خواندنش را بخاطر تو ول كند و بخاطر تو به همه چيز پشت پا بزند و حالا يكي از همان مدرك كرداني ها بيايد تو را پيش زن و بچه ات ذليل كند ؟! باور نمي كنم ذليل شوي ! پ . ن . 6 : تا آنجا آمده بودم ! نبودي ! پيام هم گذاشتم ! بازهم نبودي ... خاك بر سرت ! پ . ن . 7 : خجالت هم خوب چيزي است به خدا ! سال قبل از دست بعضي ها ناراحت بودي ... امسال براي چه خواستي همه چيز را بهم بزني ؟! من كه مستقل و منفرد بودم امسال ... براي چه تحفه ام را نمي خواستي ؟! آنهم آن تحفه ماندگار را ! ... ولي خدائييش وقتي ديدي چه تحفه اي براي تولدت دارم كپ كردي ... ايول ! پ . ن . 8 : خيلي زيباست كه براي تولد دوستت قرآن هديه بدهي ! پ .ن . 9 : نه ! بخاطر برخي مسائل امنيتي نيستم ! پ . ن . 10 : خدايا ! اول مرا به راه راست هدايت كن بعد بقيه را ! خيلي خودخواهانه است ! نه ؟! پ . ن . 11 : آدم كه براي گلهاي مريمش پي نوشت نمي نويسد !
بارالها ! مرامت را شكر ! اين روزها مرا خوب به آزمون كشيده اي ... بارالها ! وسعتي داده اي به قلبم كه دم نزده ام ؛ وسعت بيشتري اعطا كن ... بارالها ! اين روزها معجزه اش ؛ بسيار به كارم آمده است ؛ مرا به آن نزديكتر كن ... بارالها ! به آنچه دادي و ندادي راضيم ! راضي ترم كن ... بارالها ! تلاش مرا در رسيدن به آنچه مي خواهم ؛ قرين رحمتت كن ... بارالها ! در بند شرمساري اسيرم ! رهايم كن ... بارالها ! تاب بند شرمساريت ندارم ... پيش خود شرمسارم نكن ...
پ. ن : فكر مي كردم فقط پليس است كه ماشينها را در جائي كه نبوده اند و به جرمي كه نكرده اند ؛ متهم مي كنند ؛ اكنون مي بينم ديگران ؛ چه راحت مرا به جائي كه نرفته ام و گناهي كه نكرده ام ؛ متهم مي كنند ... محض اطلاعت : اصولا تا خدا را دارم ؛ ترسي از اين اتهامات ندارم و برايم هم مهم نيست به چه متهم مي شوم ؛ ولي براي تو نگرانم ! ازعاقبتت مي ترسم عزيزم ! من تو را به چشم دل دیده ام ... تو را كه دیده ام ؛ چگونه خدائی دیگر بیاورم ؟! این روزها همه دنباله دید علمی اند ! حیف كه با چشمان نمی شود تو را ديد ! می خواهند بگویند كه دیوانه ام ... هذیان می گویم ! آری ! من دیوانه ام ؛ ولی چه ابلهانی هستند اینها ... تو را با ریاضی و جبر و انتگرال ثابتت می كنند ! چه كنم نمی خواهند بفهمند ؛ اگر خدای من به قوانین ریاضی می آمد ؛ ديگر خدا نبود ! تكه سنگی بود كه بت می نامیدنش ! چه كنم ! كسی نمی فهمد من تو را به چشم دل ديده ام ...
پ . ن : ۳۶۶ روز گذشت و من هنوز باور نکرده ام ... دنيا را كه آفريدي ؛ دادي به ما ؛ گفتي : ريش و قيچي دست خودتان ! دنيايتان را آباد كنيد ... گفتيم : چشم ! اينجا ، ما ، دنيا آباد مي كنيم ! في سبيل الله ... گفتيم : اصلا سيب را ، خودمان خورديم ، تا بياييم اينجا و دنيا آباد كنيم ! في سبيل الله ... گفتيم : مي خواهيم دنيا آباد كنيم ؛ ولي دنيا آباد كردن؛ بدون قانون كه نمي شود! پس قانون وضع كرديم ! في سبيل الله ... گفتيم : قانون بدون قدرت كه اجرا نمي شود ! رفتيم دنبال قدرت ! في سبيل الله ... گفتيم : كسب قدرت ، امكانات مي خواهد ! رفتيم دنبال امكانات ! في سبيل الله ... گفتيم : براي آباد كردن دنيا ؛ بايد دنيا داشته باشيم ! اين دور است ازعدالتت كه جائي آباد باشد و جائي نباشد! رفتيم دنبال دنيا ! جنگها راه انداختيم و دنيا گشائي كرديم! في سبيل الله ... گفتيم : مردان اين سرزمينان كه نمي فهمند ؛ ما مي خواهيم دنيا را آباد كنيم و آنها را خوشبخت ؛ دست و پا گيرند ! بايد از شرشان رها شويم ... آنها را كشتيم ! في سبيل الله ... گفتيم : زنان اين سرزمين ، بايد شيراني بزايند ؛ كه آنها هم دنيا آباد كنند ... در تجاوز به زنها و دخترانشان دريغ نكرديم! في سبيل الله ... گفتيم : ماها كه دنيا را آباد مي كنيم بايد با بقيه فرقي داشته باشيم ؛ انگيزه اي براي كار ... مواجب و امتيازات را اضافه تر گرفتيم ! في سبيل الله ... گفتيم : يتيمان كه چيزي از اين دنيا نمي خواهند ؛ فقط كسي كه بنشينند پيششان... ما كه دنيا آباد مي كنيم بيشتر به ثروت محتاجيم ... ثروتشان را براي خودمان برداشتيم ! في سبيل الله ... گفتيم : براي دنيا آباد كردن بايد نيرو داشته باشيم و براي بدست آوردن نيرو بايد بخوريم و بياشاميم ... خورديم و نوشيديم تا جائيكه توانستيم ! في سبيل الله ... گفتيم : بايد از تمام نعمتهايت استفاده كنيم و قدر بدانيم ... حتي از شراب سرخ هم نگذشتيم ! في سبيل الله ... گفتيم : انسان ها را اشرف مخلوقات خلق كرده اي ؛ ولي قبول كن كه برخي اشرفترند ... اشرف مخلوقات را هم فروختيم ! في سبيل الله ... گفتيم : بلد نبودي درست خلقمان كني ! انسان را طوري خلق كردي كه فراموش كار است ! مي ترسيم فراموشت كنيم ! براي خود ؛ نمادت را مي سازيم ... بت ساختيم ! في سبيل الله ... گفتيم : هيچ چيز كه ارزشي ندارد در مقابل آباد كردن دنيا ؛ حتي آنچه كه بقيه به آن مي گويند انسانيت ... انسانيت را هم فروختيم ! في سبيل الله ... خدايا! به جان عزيزت قسم دنياي خوبي ساخته ايم ! اينجا؛ تو را هم مي فروشيم ! فی سبیل الله ...
| Design By : Night Skin |


