تبليغاتX
درد دلهای من و خدا


درد دلهای من و خدا

من فانی ام و تو باقی ...

 

و خداي من ...

 

و من ...

 

و من اين روزها بيشتر از هميشه به تو نياز دارم ...

 

و من اين روزها به چيزي بيشتر از زندگيم مي انديشم ...

 

از آن هنگام كه  تو را يافته ام ؛ معناي از دست دادن از دستم برفت !

 

ولي مي بينم ... چه امتحان سختي خواهد بود اگر مرا از او جدا كني ...

 

شكرت ! خيلي زود دعايم را اجابت كرده اي ...

 

 و چه تقدير زيبائي برايم ديده اي ...

 

خدايا ... قدرتي ده و دانشي ... مي خواهم بفهمم ...

 

خدايا ...

 


 

پ . ن . ۱ : خیلی حس خوبی به آدم دست می دهد ؛ وقتی که دو عزیزی که دوستشان داری

 

و دنياي همدیگرند بهم برسند ...  جمعه هفته بعد عروسي دوتا از دوستان عزيزم است ...

 

 سیمین  و  مسعود ! مي دانم به اينجا سر نمي زنند ولي از بابت بهم رسيدنشان كلي خوشحالم ...

 

دعايشان كنيد ...

 

پ . ن . ۲ : خداحافظ كيلاماكول ...

 

پ . ن . ۳ : به لینک جمله هفته بروید  وبخوانید و لذت ببرید و با جان دل موزیکش را گوش دهید !

 

جمله هفته :

 

قبل از خواستن فکر کنیم به ارزش چیزی که می خواهیم، چون مطمئنا خدا

 

دست مارا بدون عیدی باز نمی دارد. ( نیلوفر / به سراغ من اگر می آئید ... )

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:32 توسط فانی| |

 

خدايا ! سختترين تقديرها را ، بر من رقم زن ...

 

و توان مقابله با آنها را ، بر من اعطا كن ...

 

خدايا ! مرا به آزمون بكش ...

 

و لياقت سربلندي در آنها را اعطا كن ...

 

بارالها ! سخت ترين شكستها را ، بر من فائق ساز ...

 

و مرا در مقابل خود خسته و ملول  بپذير ...

 

بارالها ! به رسم آزمون ، هرچه تقدير دهي ... راضيم ...

 

توكلي ده ! كه توان مبارزه ام باشد ...

 

صبري ده ! تا توان مقاومتم باشد ...

 

و بصيرتي ده ! تا توان ديدنم باشد ...

 


 

پ . ن . ۱ : پي نوشت نداشتيم ولی الان داریم  !!!

 

پ . ن . ۲ :  ۷۷۷۷

 

جمله هفته :

 

به جاي جمله يه داستانك فوق العاده زيبا داريم :

 

درسي كه آرتور اشي به دنيا داد ( مهديس / ماه تنهاي شكسته )

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:3 توسط فانی| |

 

به احوال زمين نگاه مي كنم ...

 

زميني كه من  و همه من ها و غير من ها ...

 

زميني كه همه دلها و سنگها ...

 

زميني كه همه عشق ها و مشق ها ...

 

مستانه يا مايوسانه ، در آن مي زيند ...

 

به احوال زمين نگاه مي كنم ...

 

زمين لحظه به لحظه مي چرخد ... در حس و حالي متفاوت فرو مي رود  ...

 

گاه از خورشيد روي برگردانده و تاريك است و گاه رو به خورشيد دارد ...

 

گاه خوشحال است و آفتابي و گاه مايوس و ابري  ...

 

اما با اين حال ... لحظه لحظه  درتب و تاب است ، تا طواف دل كند ،

 

از اين فاصله محال خورشيد را ، كه تنها نورش ز اوست ...

 

اما من ...

 

انسانم و مي چرخم ...

 

 لحظه به لحظه حالي متفاوت دارم ...

 

به وقت نور نمي بينمت و به وقت تاريكي ، نفرينت مي كنم ...

 

بوقت شادي ،  فراموشت مي كنم و به وقت غم قهرت مي كنم ...

 

...

 

خدايا ... من كه هرچه دارم و ندارم از تو دارم ...

 

از اين فاصله قريب ، طواف دلت نكنم ؟!

 

اين است اشرف مخلوقات ؟!

 

لبيك ... اللهم لبيك ...

 


 

پ. ن. ۱ : خیلی قشنگ است ... خیلی ...

 

پ. ن. ۲ : پ . ن . ۱ هیچ ربطی به متن اصلی ندارد ...

 

پ.ن.۳ : شاید امسال آخرین روزی باشد که روز دانشجو را جشن می گیرم ... اینبار تنهائی ...

 

پ.ن.۴ : روز دانشجوی همگی مبارک !

 

پ . ن. ۵ : از این به بعد هر هفته بهترین جمله ای را که در وبلاگها می بینم برایتان می نویسم !

 

جمله هفته :

 

نیستی که ببینی زمستان دارد از دست هایم سرما قرض می گیرد! ( هيوا / پاك كن كثيف )

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 17:20 توسط فانی| |

 

تو خدائي !

 

تو خداي قابيل ! تو خداي هابيلي !

 

 تو خداي قمار بازان ! تو خداي پاك بازاني!

 

تو خداي راستي !  تو خداي چپي !

 

تو خداي يزيد ! تو خداي حسيني !

 

تو خداي ملحد ! تو خداي مومني !

 

تو خداي بي خدا ! تو خداي با خدائي !

 

تو خداي بت پرستان ! تو خداي تك پرستان !

 

تو خداي شيطان ! تو خداي انساني !

 

تو انسان و انسان نما را خدا!

 

تو هرچه آفريدي را خدا!

 

و چه عظمتي داري تو ؛  اگر براي هريك ، ذره اي خدا باشي ...


پ . ن . 1 : و روزه سكوت نه روزه من برايم روزه اي بود نه ساله ...

پ . ن . 2 : اميدوارم خدا آنچه را خواسته ام برآورد ساخته باشد ...

پ . ن . 3 : از تمام كسانيكه به حرمت ستاره هيچ نگفتند ؛ سپاس گذارم ... خداي ستاره حافظتان ...

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 22:34 توسط فانی| |


Design By : Night Skin