تبليغاتX
درد دلهای من و خدا


درد دلهای من و خدا

من فانی ام و تو باقی ...

 

سالي كه گذشت و اولش گفته بودم حول حالنا احسن الحال خيلي سال عجيبي بود ...

 

آنقدر حول حالنا شدم كه اين اواخر حالم از خودم هم بهم مي خورد ...

 

فروردينش در حالي گذشت كه اميد به زندگانيم شايد صفر بود ...

 

ارديبهشتش را كه ديگر نگو ... كاش مي توانستم حذفش كنم ...

 

خردادش به هضم ارديبهشتش مشغول بودم ...

 

تيرش را به استفراغ هضم نشده هاي ارديبهشت سپري كردم  ...

 

مردادش را به سوختن و ساختن ...

 

شهريورش را به نشان دادن آن روي خبيث من ...

 

مهرش را به توبه كردن و بخشيدن و اميد به بخشيده شدن و ...

 

آبانش را به شكستن و شكستن و شكستن و آغاز روزه سكوتم ...

 

آذرش را به شكستن روزه سكوت و بيشتر يافتن خدايم ...

 

دي اش را به لبريز شدن دلم از چيزي كه دلخوري ناميدمش ...

 

بهمن اش را به خودكشي روشنفكر گرايانه سر كنكور ارشدم ...

 

و اسفندش را پي غصه ...

 

نيمه اولش را سوختم و از نيمه دوم هيچ نفهميدم ...

 

نمي دانم ... گيج و منگم ... عجب سال درازي بود امسال ...

 

خداوند جانم ... حول حالنايم كن ... آنگونه كه احسن الحال گردم ...

 


 

 

خيرداسه 1 : به گزارش واحد مركزي خبر در جمعه گذشته درصد بينندگان برنامه نقره دو

 

ميليون درصد افزايش يافت ...

 

خيرداسه 2 : گوش شيطان كر! بعد از نزديك به 22 سال يكي از تئاترهايم به روي سن رفت !!!

 

خيرداسه 3 : خيلي حس بدي بود ... به گند كشيده شدن تمام چيزهائي كه برا موفقيتشون جون

 

كندم و عرق ريختم و زحمت كشيدم رو به چشم ديدم ... 

 

خيرداسه 4 : چند روز پيش شاهد اتفاقي بودم كه ماحصلش تنها يك شكرگذاري بود : خدايا! از

 

اينكه مرا دختر خلق نكردي مچكرم ...

 

خيرداسه 5 : خيرداسه 4؛ لطفا به فيمينيستها و در حالت كلي مونث جماعت برنخورد ...

 

خيرداسه 6 : خشت اول گر نهد معمار كج ؛ تا ثريا مي رود ديوار كج ... البته اگه شهرداري

 

بذاره !!!

 

خيرداسه 7 : سال خوفي رو براتون آرزو مي كنم ...

 

خيرداسه 8 : اون یکی وبلاگم افتتاح شد : نیمرخ

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 21:35 توسط فانی| |

 

خدایا جان ...

 

باز این روزها از تو دور شده ام ...

 

این را خیلی خیلی خوب می فهمم ...

 

دنبال مشکلی تازه می گردم ...

 

دردی ... امتحانی ...

 

تا بازیابم تو را ...

 

و توکلی که داده بودی ...

 

و صبری را که آموخته بودم ...

 

خدایا جان ...

 

کمکم کن تا رانده نشوم بیش از این ...

 


 

خیرداسه ۱ : باید سر بزنم تا به من سر بزنید واقعا ؟!

خیرداسه ۲ :زندگی پر است از علامتهای سئوالی که هیچگاه جوابی برایشان پیدا نخواهم کرد ...

عزیزم ! این را هم می گذارم به حساب همان علامتهای سئوال  ... اینگونه بهتر خواهد بود برای

هردوتایمان ...

خیرداسه ۳ : اندکی صبر ... سحر نزدیک است ...

خیرداسه ۴ : لطفا جمعه ها از ساعت ۱۲:۲۰ نقره را نگاه نکنید !!! گفتم نگاه نکنید !

خیرداسه ۵ : وقتی که پت و مت بزرگ شدند ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:0 توسط فانی| |

 

خداجان ...

 

به هبوط انساني بيشتر و بيشتر از پيش مي انديشم ...

 

همه اينها يك مبارزه است ؛ براي رسيدن به تو ...

 

شايد تو يك هدفي ...

 

اميدوارم اين حرفم كفر نباشد ...

 

در هرصورت نمي خواهم تو را تا سرحد هدف پائين بياورم ...

 

ولي رسيدن به تو بزرگترين هدف از هبوط انساني بود ...

 

و در اين راه انسان بايد مبارزه مي كرد و بكند ...

 

مبارزه با خيلي چيزها ...

 

بگذار ساده تر بگويم ...

 

انگاري كه ما را انداختي در يك زمين فوتبال و گفتي برويد گل بزنيد ...

 

و ما هم با چه شور و نشاطي ميخواهيم همه را دريبل بزنيم و برويم دروازه را باز كنيم !!!

 

ولي بعضي از رفقا هم هستند كه مي خواهند كسي پيدا شود و همه بازيكنان حريف را از

 

زمين ببرد بيرون و بعد اينها عين جنتلمنها بيايند داخل ميدان و دروازه خالي را باز كنند ...

 

روي حرفم با آنهاست ...

 

واقعا خجالت بكشيد كمي ! زياد نه ها ! فقط كمي !

 


 

خیرداسه ۱ : شعر و كاغذ و قلم ... او رفته است ! تو باز شعر بگو و شعر بگو و شعر بگو ...

 

خيرداسه 2 : كامپيوترم ( خارجي ها به اشتباه به آن مي گويند رايانه ) از زير تيغ جراحان كاكتوسي

 

جان سالم بدر برد !!!

 

خيرداسه ۳ : اينترنتم هنوز مشكل دارد ...

 

خيرداسه ۴ : دلمو شكستي ... برو حالشو ببر !!!

 

خيرداسه ۵ : نقره يادتان نرود ...

 

خيرداسه ۶ : ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:29 توسط فانی| |

 

خدا را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

عشق را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

دوست داشتن را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

جهان را از ازل تا ابد؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

هرآنچه هست و نيست را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 

تو دوست داشتني و دوست داشتن توئی !

 

تو را؛ بخاطر تو دوست می دارم ...

 


 

 

خيرداسه 1 : اين متن را دقيقا 365 روز پيش نگاشتم ... هماره اين متن را بهترين متن

 

خود مي پنداشته ام و آنرا بسيار دوست دارم ...

 

خيرداسه 2 : اين متن براي كسي نوشته شد ؛ كه به من ثابت كرد خدا چقدر مي تواند

 

مهربان باشد ... به حدي كه به هيچ ترازوئي نيايد ... اين متن براي فردي نوشته شد كه

 

برايم بسيار مقدس تر از آن است كه به فكر تسخير كالبد خاكي اش بيفتم ...

 

خيرداسه 3 : مرا به كفر ورزي متهم نسازيد ؛ زيرا :

 

كافر اگر عاشق شود ، بي پرده مومن مي شود

 

چيزي شبيه معجزه ، با عشق ممكن مي شود

 

خيرداسه 4 : جمعه هفته پيش ؛ لذت كار در راه خدا را بسيار خوب چشيدم ... اينگونه كه

 

تلخي فروش رفتن حرمت سه ساله به كل از كامم برفت ...

 

خيرداسه 5 : گاهي وقتها واقعا حس مي كنم كه چقدر ابله ام ... چقدر ابله ام و چقدر ابله ام ...

 

خيرداسه 6 : تاكيد بر حماقتي كه مي داني حماقت است ؛ چيزي است فراتر از حماقت ...

 

خيرداسه 7 : كامپيوترم را امشب به تيغ جراحان مي سپارم ... شايد مشكل اينترنتم هم

 

درست شود !!! دعایش کنید !!!

 

خيرداسه 8 : نقره يادتان نرود !!!

 

 

جمله هفته :

 

این ترم

 

تمامی واحد های مسکونی را بر می دارم ( آرتور / تیر آهن 18 )

 

 

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 7:49 توسط فانی| |

 

خدایا یا جان ...

 

کنکورمان را هم دادیم و اکنون داریم هذیان می بافیم ...

 

آخ که خفه شدم از این همه اکسیژن !!!

 

و دیگر هیچ ...

 

راستی !!!

 

دوستت دارم خداجان !!!

 

و دیگر هیچ ...

 


 

خیرداسه ۱ : از همه دوستان آشنایان فامیلان و ... بابت دعاهایشان و روحیه دادنشان مچکرم ...

 

خیرداسه ۲ : از حسن الماسی بابت لفط زیادیش ممنونم ...

 

خیرداسه ۳ : دست تمامی دوستانی را که مرا با اس مس یا نظر  مورد اکسیژن رسانی قرار داده اند به

 

سختی می فشارم !!!

 

خیرداسه ۴ : هیچ وقت برام قابل تصور نبود که اگه چند صدهزار نفر یه جا گند بزنن چه اتفاقی می افته ...

 

ولی کنکور کارشناسی ارشد این پدیده رو بطور کامل برام معنی کرد ...

 

خیرداسه ۵ : IDCL vs ASDL

 

خيرداسه ۶ : بعد از بيهوشي هاي شبانه روزي ام از خستگي ارشد متوجه شدم اينترنتمان هم قطع

 

شده است و به هيچ كس نتوانستم سر بزنم ...

 

خيرداسه ۷ : اين روزها روزهاي سختي خواهم داشت ... شما كه اين همه دعايم كرده ايد ! سه روز هم

 

رويش ... ( نخند داداش !!! دعاتو بكن !!! )

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 23:11 توسط فانی| |


Design By : Night Skin