درد دلهای من و خدا
من فانی ام و تو باقی ...
درخت كه ريشه در خاك دارد ؛ دستهايش به دعا هميشه بر افراشته است ... به پاس دعاهايش ، خداوند دو دست كه نه ، هزاران دست اعطايش نموده تا فقط و فقط دعاگو باشد ... انگار درختان ، همان فرشتگاني هستند كه خدا آفريده شان تا تنها و تنها ستايشگر باشند ... و درخت هرچه بزرگتر ميشود ، دستهاي دعاگرش بيشتر و بيشتر مي شود ... گوئي كه هرچقدر بزرگتر شوي به خدا بيشتر محتاج مي شوي ... آري ! درخت راز زندگي را يافته است ... چيزي كه من و من ها هنوز نيافته ايم ... وقتي كوچكيم و دست بر دعا مي بريم ، براي خودمان ميخواهيم ... و وقتي بزرگ شديم و دستهايمان زياد شد ، خدا را فراموش مي كنيم ...
خيرداسه 1 : ملت اونقدر از قالبم تعريف كردن كه منم جوگير شدم و جوگيري همراه شد با حواس پرتي و باز قالب عوض شد !!! خيرداسه 2 : اينم دو هفته آزمايشي مي مونه ! ( البته اگه دو روزه نزنين تو ذوقم !) خيرداسه 3 : وقتي كه به من مي گوئي دوستت دارم ؛ اشكهايم جاري مي شود ... گوئي كه سدي شكسته باشد ... خيرداسه 4 : يكبار هم گفته بودم كه تاكيد به كاري كه ميداني حماقت است بدتر از خود حماقت است ... خيرداسه 5 : دارد اقم ( عقم ) مي گيرد ... خيرداسه 6 : دوست دارم تو يار غار من شوي بدون اينكه ذره اي موضع گيري بكني ... من امشب در مانده در ثناي توام ... من امشب مانده ام چه بگويم ... چه بگويم كه سزاوار باشد تو را ... توئي كه نه به زبان آئي ... نه به شكر ... شرمسارم از خدائي تو ... كه نه آنگونه كه بايد بنده گي ات كرده ام ... نه آنگونه كه بايد شكرت گفته ام ...
خيرداسه 1 : جهت رفاه حال دوستان عزيز قالب را عوض مي كنيم !!! خيرداسه 2 : اين قالب دو هفته آزمايشي مي مونه ، اگه مشكل داشت بگين عوضش كنم ! خيرداسه 3 : باور كن بعضي وقتها بد حرصم را در مي آوري! خيرداسه 4 : سعید! همینکه ازجریانات فی مابین به کسی چیزی نگفتم ؛ بهش لطف کردم ! خيرداسه 5 : آي خنديديم ! آي خنديديم ! آي خنديديم ! خيرداسه 6 : سينما : جائي بسيار تاريك كه از هر صد نفر كه به آنجا ميروند ؛ دو نفرشان فيلم مي بينند و بقيه فيلم بازي مي كنند !!! خیرداسه ۷ : دیروز مهدی آذر یزدی به ملکوت اعلا پیوست ... خيرداسه ۸: نيمرخ در هفته اي كه گذشت : خیرداسه ۹ : اینو از دست ندین : خودمونیما - مهیار آه خداي من ... خداي زيباي من ... زيباي بي همتاي من ... اي زيبائي كه شراره آتش و سرخي باد و فريب غمزه و زيبائي خنده ، بر تو بي اثر است ... كمكم كن ... مي ترسم از شراره آتشي كه سرخي بادها شعله ورش كنند ... آتشي كه خود ساخته ام ؛ به فريب غمزه اي و زيبائي خنده اي ...
خيرداسه 1 : غرورت نگذاشت آنها را باز پس گيري ! نتيجه اخلاقي : كتابهايت را به كتابخانه دادم ! ديگر هديه هايت را به سطل آشغال ... نامه هايت را به آتش انداختم ! دوست داشتنت را به درک ... خيرداسه 2 : امروز نيسان سواري كردم ! آنقدر حال داد !!!( خودشم پشت نيسان !!!) خيرداسه 3 : اگر درسي را نيفتم ... انا فارغ التحصيل !!! خیرداسه ۴ : در هفته ای که گذشت من دو ساله شدم !!! خيرداسه 4 : نيمرخ در هفته اي كه گذشت : 26 و 27 در اين دنيائي كه ربش نور است ... رعيتش كور است ... در اين دنيائي كه خدايش نواست ... رعيتش بي صداست ... در اين دنيائي كه آفريدگارش شنواست ... رعيتش ناشنواست ... در اين دنيائي كه الله اش حي است ... رعيتش مرگ جستجوي است ... يا ربي ... مردمان ذره اي بو از خدائي ات برده اند ؟! بار الها ... ديدگانم را به نور وجودت ... صدايم را به صوت كلامت ... و گوشهايم را به نغمه آهنگين نوايت ... روشن ساز ...
خيرداسه 1 : امروز ليلة الرغائب است ... آرزو مي كنم كل آرزوهاي خوبتان برآورده شود ... خيرداسه 2 : من نه بسيجي هستم نه حزب الهي ولي آقاي خامنه اي رو خيلي دوست دارم ... از مرجع تقليدم بودنشو حفظ اقتدارش با وجود تحمل تمام فشارهاي وارده از تمام جناحهاي سياسي و بهترين سخنور بودنش كه بگذريم دوسش دارم چون دوست داشتنيه ؛ چون رهبرمه ؛ چون شير مرد بزرگيه ... خيرداسه 3 : ميخوام همه چيز رو بهش برگردونم ... خيرداسه 4 : بسي خسته ... بسي تنها ... خيرداسه 5 : جمله هفته : بر سنگ می تراشم نقش ابر را ؛ شاید روزی ببارد...! خيرداسه 6 : نيمرخ در هفته اي كه گذشت : 23 و 24 و 25
| Design By : Night Skin |


